شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 15 شهریور ماه سال 1389

دیشب خواب دیدم با چند نفر از اعضای خونواده رفتیم گورستان /دنبال گور خواهرم میگشتیم . با دلهره زیاد دور خودم میچرخیدم یه دفعه دیدم سر یه قبر نشستیم نمیدونستم گور خواهرم یا مادرم و یا داداشم است ...زن داداشم هم بود حلوا گذاشته بودیم داداشم با صدای بلند صحبت میکرد شاید هم قرآن میخواند و یا فاتحه میداد .میدونستم کارش باعث کوچیک شدنش میشه مدام قربون صدقه ش میرفتم و میگفتم بس کن /نگاهم میکرد احساس میکردم میخواد دلم را بدست بیاره ولی بازم شروع میکرد /زن داداشم ناراحت بود منم متاسف بودم که حق با اونه ....و مثل همیشه با حسرت بیدار شدم.


 

داداشم یکسال قبل -  مادرم 8 سال پیش و خواهرم سال 1352 فوت شدن.

  

دوشنبه 8 شهریور ماه سال 1389

دو روزه اداره م را عوض کردم /دوباره جائی رفتم که قبلا بودم  ولی نمیدونم چرا احساس خوبی ندارم /شاید زنده شدن خاطراته /شاید هم ترس از تغییر /در هرصورت خودم خواستم و پشیمون هم نیستم

دوشنبه 1 شهریور ماه سال 1389

مدتهاست که دچار افسردگی شدم . دقیق نمیدونم چی خوشحالم میکنه /خسته ام از بی هدفی ، از احساس پیری و روزمرگی ///احساس میکنم تموم آرزوهام بر باد رفتن /آرزوئی دیگه ندارم  

چون نهالی سست می لرزید
روحم از سرمای تنهایی
می خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ، ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام ، از عشق هم خسته 

                                          "فروغ فرخزاد"

پنجشنبه 28 مرداد ماه سال 1389
کابوس

کابوسهای شبانه دست از سرم برنمیدارن /بازم دیشب خواب تکراری گم شدن در کوچه پسکوچه های شهرم را میدیدم /بازم نگرانی از گم شدن /بازم نگران از اینکه به بن بست بخورم و کورسوی امید که مثل بقیه خوابهام حتما راه خروج از اون کوچه ها را پیدا میکنم // 

نمیدونم تا کی دست از سر بچگی هام برنمیدارم پیر شدم و هنوز تو همون پسکوچه ها موندم //

یکشنبه 24 مرداد ماه سال 1389

تغییر ساعت کاری امروز حسابی علافم کرد /توی یه ترافیک وحشتناک موندم /بعدش هم ماشین را جائی پارک کردم که مجبور شدم با تاکسی برم اداره

   1      2      >>